|
|
|
|
|
چین از سال 1993، با وجود اینکه پنجمین تولید کنند نفت در جهان به شمار میرفت، به صف واردکنندگان این ماده پیوست. در واقع، این کشور از دهة 1950 توانست با تکیه بر تکنولوژی شوروی سابق به توسعه حوزههای نفتی شمال شرقی خود بپردازد و در دهة 1970 عملاً به صادرکننده این ماده تبدیل شود. جالب تر آنکه چین در این دوره از صادرات نفت به ژاپن به عنوان ابزاری در جهت پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود – به تقلید از شوروی – استفاده کرد. اما رشد سریع اقتصاد این کشور، نیاز شدید به انرژی را نیز برای آن کشور به همراه داشت تا جایی که در سال 1993 تولیدات داخلی نتوانست جوابگوی نیازها باشد و به ناچار واردات نفت در دستور کار قرار گرفت. پیشبینیها حاکی از آن است که تا سال 2010، حدود 40% نفت مورد نیاز این کشور باید از طریق واردات تأمین شود. از سوی دیگر، شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که در آینده، تغییر شرکا در بازار انرژی، پیوندهای خاورمیانه را با آسیا تنگتر خواهد کرد، زیرا غرب پذیرفته است که قسمت اعظم نفت مورد نیاز خود را از طریق روسیه، تأمین کند. بدین ترتیب و با توجه به اینکه آسیا پویاترین منطقه جهان به لحاظ اقتصادی است، تبدیل آن به مهمترین مصرفکننده نفت خاورمیانه دور از انتظار نیست. چین مهمترین عامل در تغییر جهت مسیر انرژی خاورمیانه به سمت آسیاست، زیرا حجم عظیم اقتصاد آن، این کشور را قادر میسازد تا نقش بسیار مهمی را در روندهای اقتصاد بینالملل بازی کند. تحلیلگران چینی امنیت انرژی معتقدند که این کشور در آینده بر سر منابع نفتی خاورمیانه با آمریکا و متحدینش وارد رقابت جدی خواهد شد. آنان این موضوع را نیز درک میکنند که کنترل نفت خاورمیانه تا حد زیادی در اختیار آمریکاست و نیز ژاپن و اروپا به عنوان شرکای آن، واردکنندگان مهم نفت این منطقهاند. این دو در ترکیب با یکدیگر، وضعیت سختی را برای چین ایجاد میکند، زیرا این کشور مجبور به مبارزه در صحنهای است که ابزار مناسب با آن (نفوذ) را ندارد. در واقع، چین دیر هنگام به سوی اتخاذ استراتژی برقراری روابط مستحکم دو جانبه با دارندگان منابع نفتی در منطقه، پیش رفته است و بدین لحاظ از نفوذ قابل توجهی در میان آنان برخوردار نیست. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 19 توسط فرزاد خلفی
|
|
||